تبلیغات
زندگی از اول
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

نویسندگان

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

از یه تیکه ابر که افتادم پایین دیدم وسط اتوبوسم یه جورایم شد حرفم نمی یومد دلم می خواست یکی بهم بگه چرا وسط اتوبوس واستادم اما کسی دمه دست نبود حتی تو هم نبودی.

می دونی چیه؟اصلا نمی دونم اتوبوس داره کجا می ره..ایستگاه بعد پیاده میشم..می رم یه رستوران کثیف شاید مریض بشم دوسم داشته باشی.

وسط خیابون نمی دونستم باید کجا برم..رفتم تو یه سالن تاتر.نمایش قشنگی بود بخاطرش هم هرچی ته جیبم بود دادم اما چون یکی از بازیگراش منو یاد تو می نداخت زود زدم بیرون.

با یه بسته پاپکرن تو دستم وسط خیابون قدم می زدم یادم اومد که پاپکرن دوس داشتی..قدم می زنم قدم می زنم..شاید فراموشت کنم.



نوشته شده توسط :niki a
دوشنبه 14 تیر 1389-12:09 ب.ظ